unprätentiös

Aussprache: /ˌʊnpʁɛtɛnˈt͡si̯øːs/
Worttrennung: un·prä·ten·ti·ös
صفت

بی‌پیرایه، ساده، بی‌مبالات، بی‌تکلف

Bedeutungen

1

بدون خودنمایی، تظاهر یا ادعای غیرضروری؛ ساده و فروتن.

  • Er ist ein sehr unprätentiöser Mensch.او فردی بسیار بی‌تکلف است.
  • Sie bevorzugt unprätentiöse Kleidung.او لباس‌های ساده را ترجیح می‌دهد.
  • Das Restaurant bietet gute, unprätentiöse Küche.این رستوران غذای خوب و بی‌ادعایی ارائه می‌دهد.
2

بی‌نیاز به توجه یا تحسین؛ متواضعانه.

  • Sein Erfolg war unprätentiös.موفقیت او بی‌ادعایانه بود.
  • Sie machte eine unprätentiöse Bemerkung.او اظهار نظر ساده‌ای کرد.
  • Der Künstler zeigte seine Werke auf unprätentiöse Weise.این هنرمند آثار خود را به شیوه‌ای بی‌تکلف به نمایش گذاشت.