unprätentiös
بیپیرایه، ساده، بیمبالات، بیتکلف
Bedeutungen
1
بدون خودنمایی، تظاهر یا ادعای غیرضروری؛ ساده و فروتن.
- Er ist ein sehr unprätentiöser Mensch.او فردی بسیار بیتکلف است.
- Sie bevorzugt unprätentiöse Kleidung.او لباسهای ساده را ترجیح میدهد.
- Das Restaurant bietet gute, unprätentiöse Küche.این رستوران غذای خوب و بیادعایی ارائه میدهد.
2
بینیاز به توجه یا تحسین؛ متواضعانه.
- Sein Erfolg war unprätentiös.موفقیت او بیادعایانه بود.
- Sie machte eine unprätentiöse Bemerkung.او اظهار نظر سادهای کرد.
- Der Künstler zeigte seine Werke auf unprätentiöse Weise.این هنرمند آثار خود را به شیوهای بیتکلف به نمایش گذاشت.