unregelmäßig
نامنظم، بیقاعده
Bedeutungen
1
چیزی که طبق قاعده یا الگوی مشخصی عمل نمیکند یا اتفاق نمیافتد؛ دارای وقفهها یا تغییرات غیرقابل پیشبینی.
- Sein Herzschlag war unregelmäßig und er musste zum Arzt.ضربان قلبش نامنظم بود و او مجبور شد به پزشک مراجعه کند.
- Die unregelmäßigen Züge des Gesichts machten ihn interessant.خطوط نامنظم صورت او، او را جذاب میکرد.
- Wir haben unregelmäßige Treffen, manchmal wöchentlich, manchmal monatlich.ما دیدارهای نامنظمی داریم، گاهی هفتگی، گاهی ماهانه.
2
در دستور زبان، به افعال یا اسمهایی گفته میشود که از قواعد صرف یا جمع بستن عادی پیروی نمیکنند.
- Im Deutschen gibt es viele unregelmäßige Verben, die man auswendig lernen muss.در آلمانی افعال بیقاعده زیادی وجود دارد که باید حفظ شوند.
- Das Wort 'Kind' hat den unregelmäßigen Plural 'Kinder'.کلمه 'Kind' جمع بیقاعده 'Kinder' را دارد.
- Die Konjugation dieses Verbs ist unregelmäßig.صرف این فعل بیقاعده است.