unregelmäßig

Aussprache: /ˌʊnˈreːɡl̩ˌmɛːsɪç/
Worttrennung: un·re·gel·mä·ßig
صفت

نامنظم، بی‌قاعده

Bedeutungen

1

چیزی که طبق قاعده یا الگوی مشخصی عمل نمی‌کند یا اتفاق نمی‌افتد؛ دارای وقفه‌ها یا تغییرات غیرقابل پیش‌بینی.

  • Sein Herzschlag war unregelmäßig und er musste zum Arzt.ضربان قلبش نامنظم بود و او مجبور شد به پزشک مراجعه کند.
  • Die unregelmäßigen Züge des Gesichts machten ihn interessant.خطوط نامنظم صورت او، او را جذاب می‌کرد.
  • Wir haben unregelmäßige Treffen, manchmal wöchentlich, manchmal monatlich.ما دیدارهای نامنظمی داریم، گاهی هفتگی، گاهی ماهانه.
2

در دستور زبان، به افعال یا اسم‌هایی گفته می‌شود که از قواعد صرف یا جمع بستن عادی پیروی نمی‌کنند.

  • Im Deutschen gibt es viele unregelmäßige Verben, die man auswendig lernen muss.در آلمانی افعال بی‌قاعده زیادی وجود دارد که باید حفظ شوند.
  • Das Wort 'Kind' hat den unregelmäßigen Plural 'Kinder'.کلمه 'Kind' جمع بی‌قاعده 'Kinder' را دارد.
  • Die Konjugation dieses Verbs ist unregelmäßig.صرف این فعل بی‌قاعده است.