unregierbar
غیرقابل حکومت، غیرقابل اداره
Bedeutungen
1
چیزی یا کسی که نمیتوان آن را حکومت کرد، اداره کرد یا کنترل نمود؛ سرکش و متمرد.
- Die politische Situation im Land war unregierbar geworden.وضعیت سیاسی در کشور غیرقابل اداره شده بود.
- Einige Gruppen im Parlament waren unregierbar und blockierten jede Entscheidung.برخی گروهها در پارلمان غیرقابل اداره بودند و هر تصمیمی را مسدود میکردند.
- Er hatte einen unregierbaren Charakter und tat immer, was er wollte.او شخصیتی سرکش داشت و همیشه کاری را که میخواست انجام میداد.