unruhig
ناآرام، بیقرار
Bedeutungen
1
احساس اضطراب، بیقراری یا عدم آرامش؛ قادر به استراحت یا آرام ماندن نیست.
- Das Kind war unruhig und konnte nicht einschlafen.کودک ناآرام بود و نمیتوانست بخوابد.
- Er fühlte sich unruhig, bevor er die Prüfung ablegte.او قبل از شرکت در امتحان احساس بیقراری میکرد.
- Die unruhige See machte die Überfahrt schwierig.دریای ناآرام عبور را دشوار کرد.
2
پرتکان، متلاطم، ناآرام (در مورد اشیاء یا پدیدهها).
- Die unruhige Flamme tanzte im Wind.شعله ناآرام در باد میرقصید.
- Sein unruhiger Geist suchte ständig nach neuen Herausforderungen.ذهن ناآرام او دائماً به دنبال چالشهای جدید بود.
- Die Nachrichten über die politische Lage machten die Bevölkerung unruhig.اخبار مربوط به وضعیت سیاسی، مردم را ناآرام کرد.