unsäglich

Aussprache: /ˈʊnˌzɛːklɪç/
Worttrennung: un·säg·lich
صفت

ناگفتنی، توصیف‌نشدنی، بی‌حدوهصر

Bedeutungen

1

به حدی شدید یا زیاد که قابل بیان یا توصیف نباشد؛ غیرقابل تصور.

  • Der Verlust seines besten Freundes war für ihn unsäglich.از دست دادن بهترین دوستش برای او ناگفتنی بود.
  • Sie empfand eine unsägliche Freude, als sie die Nachricht hörte.او با شنیدن خبر، شادی بی‌حدی را احساس کرد.
  • Die Schönheit der Landschaft war unsäglich.زیبایی منظره توصیف‌نشدنی بود.
2

بسیار زیاد یا شدید (اغلب در مورد احساسات منفی).

  • Er war unsäglich müde nach der langen Reise.او پس از سفر طولانی، به طرز وصف‌ناپذیری خسته بود.
  • Die Situation war unsäglich peinlich für alle Anwesenden.این وضعیت برای همه حاضران به طرز غیرقابل تحملی شرم‌آور بود.
  • Sie litt unter unsäglichen Schmerzen.او از دردهای توصیف‌ناپذیری رنج می‌برد.