unsäglich
ناگفتنی، توصیفنشدنی، بیحدوهصر
Bedeutungen
1
به حدی شدید یا زیاد که قابل بیان یا توصیف نباشد؛ غیرقابل تصور.
- Der Verlust seines besten Freundes war für ihn unsäglich.از دست دادن بهترین دوستش برای او ناگفتنی بود.
- Sie empfand eine unsägliche Freude, als sie die Nachricht hörte.او با شنیدن خبر، شادی بیحدی را احساس کرد.
- Die Schönheit der Landschaft war unsäglich.زیبایی منظره توصیفنشدنی بود.
2
بسیار زیاد یا شدید (اغلب در مورد احساسات منفی).
- Er war unsäglich müde nach der langen Reise.او پس از سفر طولانی، به طرز وصفناپذیری خسته بود.
- Die Situation war unsäglich peinlich für alle Anwesenden.این وضعیت برای همه حاضران به طرز غیرقابل تحملی شرمآور بود.
- Sie litt unter unsäglichen Schmerzen.او از دردهای توصیفناپذیری رنج میبرد.