unschwierig
بدون مشکل، آسان
Bedeutungen
1
چیزی که انجام آن به راحتی امکانپذیر است و با مشکل یا مانعی روبرو نیست؛ آسان، ساده.
- Die Aufgabe war überraschend unschwierig.وظیفه به طرز شگفتآوری آسان بود.
- Mit guter Vorbereitung ist die Prüfung unschwierig zu bestehen.با آمادگی خوب، قبولی در امتحان آسان است.
- Das Aufbauen des Zeltes war ganz unschwierig.برپا کردن چادر کاملاً آسان بود.