unstillbar
سیریناپذیر، غیرقابل فرو نشاندن
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را سیر کرد یا ارضا نمود؛ غیرقابل فرو نشاندن یا خاموش کردن.
- Er hatte einen unstillbaren Durst.او تشنگی سیریناپذیری داشت.
- Die Nachfrage nach dem Produkt war unstillbar.تقاضا برای محصول سیریناپذیر بود.
- Ihr Hunger nach Wissen war unstillbar.اشتیاق او برای دانش سیریناپذیر بود.