unstrukturiert
بدون ساختار، نامنظم
Bedeutungen
1
چیزی که فاقد نظم، سازماندهی یا طرح مشخص است؛ آشفته یا بینظم.
- Sein Arbeitsplatz war oft unstrukturiert, aber er fand trotzdem alles.میز کار او اغلب نامنظم بود، اما او با این حال همه چیز را پیدا میکرد.
- Die unstrukturierte Datensammlung erschwerte die Analyse.جمعآوری دادههای بدون ساختار، تحلیل را دشوار کرد.
- Ein unstrukturierter Tagesablauf kann zu Stress führen.یک برنامه روزانه نامنظم میتواند منجر به استرس شود.