untüchtig
بیکفایت، بیلیاقت، ناکارآمد، بیعرضه، تنبل
Bedeutungen
1
فاقد مهارت، توانایی یا صلاحیت لازم برای انجام کاری؛ ناکارآمد یا بیلیاقت.
- Der untüchtige Beamte wurde wegen Inkompetenz entlassen.کارمند بیکفایت به دلیل عدم صلاحیت اخراج شد.
- Er erwies sich als untüchtig für die anspruchsvolle Aufgabe.او برای این وظیفه دشوار، بیکفایت از آب درآمد.
- Die Mannschaft spielte eine untüchtige erste Halbzeit und lag zurück.تیم نیمه اولی ضعیف و ناکارآمد بازی کرد و عقب افتاد.