unterdrückt
سرکوبشده، تحت ستم، پنهان
Bedeutungen
1
کسی که به طور ناعادلانه توسط قدرت یا اقتدار مورد آزار و اذیت قرار گرفته و حقوقش سلب شده است.
- Die unterdrückte Bevölkerung hoffte auf Freiheit.مردم تحت ستم امیدوار به آزادی بودند.
- Er sprach über die Rechte der unterdrückten Minderheiten.او درباره حقوق اقلیتهای تحت ستم صحبت کرد.
- Die Regierung ging hart gegen die unterdrückte Opposition vor.دولت به شدت با مخالفان سرکوبشده برخورد کرد.
2
احساسات یا تمایلات سرکوبشده که اجازه بروز پیدا نمیکنند.
- Seine unterdrückten Gefühle brachen eines Tages hervor.احساسات سرکوبشده او روزی فوران کرد.
- Sie kämpfte mit unterdrückten Ängsten.او با ترسهای پنهان مبارزه میکرد.
- Die unterdrückte Wut war spürbar.خشم سرکوبشده قابل لمس بود.