unterdrückt

Aussprache: /ˈʊntɐˌdʁʏkt/
Worttrennung: un·ter·drückt
صفت

سرکوب‌شده، تحت ستم، پنهان

Bedeutungen

1

کسی که به طور ناعادلانه توسط قدرت یا اقتدار مورد آزار و اذیت قرار گرفته و حقوقش سلب شده است.

  • Die unterdrückte Bevölkerung hoffte auf Freiheit.مردم تحت ستم امیدوار به آزادی بودند.
  • Er sprach über die Rechte der unterdrückten Minderheiten.او درباره حقوق اقلیت‌های تحت ستم صحبت کرد.
  • Die Regierung ging hart gegen die unterdrückte Opposition vor.دولت به شدت با مخالفان سرکوب‌شده برخورد کرد.
2

احساسات یا تمایلات سرکوب‌شده که اجازه بروز پیدا نمی‌کنند.

  • Seine unterdrückten Gefühle brachen eines Tages hervor.احساسات سرکوب‌شده او روزی فوران کرد.
  • Sie kämpfte mit unterdrückten Ängsten.او با ترس‌های پنهان مبارزه می‌کرد.
  • Die unterdrückte Wut war spürbar.خشم سرکوب‌شده قابل لمس بود.