unterfordern

Aussprache: /ˈʊntɐˌfɔrdɐn/
Wortzerlegung: un·ter·for·dern
فعل

کمتر از حد توان خواستن، کمتر از حد لازم درگیر کردن (کسی را)

Beispiele

  • Versuchen Sie, den Betroffenen weder zu über- noch zu ''unterfordern.سعی کنید نه فرد مورد نظر را بیش از حد و نه کمتر از حد توانش درگیر کنید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

از کسی کمتر از آنچه توانایی دارد انتظار داشتن یا به او کارهایی سپردن که برایش چالش‌برانگیز نیستند، که منجر به بی‌حوصلگی یا عدم پیشرفت می‌شود.

  • Viele hochbegabte Kinder fühlen sich in der Schule unterfordert.بسیاری از کودکان با استعداد بالا در مدرسه احساس می‌کنند که به اندازه کافی به چالش کشیده نمی‌شوند.
  • Wenn man immer nur einfache Aufgaben bekommt, wird man schnell unterfordert.اگر همیشه فقط کارهای ساده به آدم داده شود، آدم به سرعت احساس می‌کند که کمتر از حد توانایی‌اش از او انتظار می‌رود.