untergehen
غروب کردن، غرق شدن، فروپاشیدن، گم شدن در میان شلوغی
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
پایین رفتن از افق و غروب کردن (خورشید، ماه و ستارگان)
- Im Sommer geht die Sonne erst sehr spät unter.در تابستان خورشید خیلی دیر غروب میکند.
- Wir haben zugesehen, wie die Sonne im Meer unterging.تماشا کردیم که چگونه خورشید در دریا غروب کرد.
2
(بدون مفعول)
فرورفتن در آب و غرق شدن (کشتی، شناگر یا اشیاء)
- Das Segelschiff ist im schweren Sturm untergegangen.قایق بادبانی در طوفان شدید غرق شد.
- Der Nichtschwimmer drohte unterzugehen.فرد غیرشناگر در خطر غرق شدن بود.
3
(بدون مفعول)
فروپاشی، نابودی و از میان رفتن تمدن، امپراتوری، شرکت یا فرهنگ
- Das Weströmische Reich ist 476 n. Chr. untergegangen.امپراتوری روم غربی در سال ۴۷۶ میلادی فروپاشید.
- Wir werden nicht zulassen, dass die Firma untergeht.ما اجازه نمیدهیم که شرکت نابود شود.
4
in + Dativ
گم شدن، شنیده نشدن یا دیده نشدن در میان جمعیت یا سر و صدا
- Meine zarte Stimme ging im lauten Lärm völlig unter.صدای ظریف من در میان سر و صدای بلند کاملاً گم شد.
- Der kleine Junge ging in der Menschenmenge unter.پسرک در میان جمعیت دیده نمیشد.