untergehen

Aussprache: /ˈʊntɐˌɡeːən/
Wortzerlegung: un·ter·ge·hen
فعل

غروب کردن، غرق شدن، فروپاشیدن، گم شدن در میان شلوغی

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

پایین رفتن از افق و غروب کردن (خورشید، ماه و ستارگان)

  • Im Sommer geht die Sonne erst sehr spät unter.در تابستان خورشید خیلی دیر غروب می‌کند.
  • Wir haben zugesehen, wie die Sonne im Meer unterging.تماشا کردیم که چگونه خورشید در دریا غروب کرد.
2 (بدون مفعول)

فرورفتن در آب و غرق شدن (کشتی، شناگر یا اشیاء)

  • Das Segelschiff ist im schweren Sturm untergegangen.قایق بادبانی در طوفان شدید غرق شد.
  • Der Nichtschwimmer drohte unterzugehen.فرد غیرشناگر در خطر غرق شدن بود.
3 (بدون مفعول)

فروپاشی، نابودی و از میان رفتن تمدن، امپراتوری، شرکت یا فرهنگ

  • Das Weströmische Reich ist 476 n. Chr. untergegangen.امپراتوری روم غربی در سال ۴۷۶ میلادی فروپاشید.
  • Wir werden nicht zulassen, dass die Firma untergeht.ما اجازه نمی‌دهیم که شرکت نابود شود.
4 in + Dativ

گم شدن، شنیده نشدن یا دیده نشدن در میان جمعیت یا سر و صدا

  • Meine zarte Stimme ging im lauten Lärm völlig unter.صدای ظریف من در میان سر و صدای بلند کاملاً گم شد.
  • Der kleine Junge ging in der Menschenmenge unter.پسرک در میان جمعیت دیده نمی‌شد.