unterrühren

Aussprache: /ˈʊntɐˌʁyːʁən/
Worttrennung: un·ter·rüh·ren
فعل

هم زدن و مخلوط کردن (مواد را داخل چیزی ریختن و هم زدن)

Beispiele

  • Vom Herd nehmen, 100 g Schmand ''unterrühren,'' salzen, pfeffern, Suppe cremig pürieren.از روی حرارت بردارید، 100 گرم خامه ترش را "هم بزنید و مخلوط کنید"، نمک و فلفل بزنید، سوپ را به صورت خامه‌ای پوره کنید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به آرامی در مایع یا خمیر دیگر هم زدن تا مخلوط شود.

  • Bitte die Eier vorsichtig unterrühren.لطفاً تخم‌مرغ‌ها را با احتیاط هم بزنید.
  • Man muss den Zucker gut unterrühren, damit er sich auflöst.باید شکر را خوب هم زد تا حل شود.