فعل
زیر خاک کردن، مخلوط کردن (با ابزار)
معانی و تعاریف unterhacken:
- با ابزاری مانند تبر یا کلنگ، زیر چیزی را کندن یا قطع کردن.
جملات نمونه برای unterhacken:
„Da die befallenen Blätter der Pflanze ohnehin nichts mehr nützen, so sind sie zu entfernen und am besten an Ort und Stelle mit der Hand ''unterzuhacken'', damit die Fliege nicht heraus kann.“ (1907)
«از آنجایی که برگهای آلوده گیاه به هر حال دیگر مفید نیستند، باید آنها را جدا کرد و بهتر است در محل با دست «زیر خاک کرد» تا مگس نتواند خارج شود.»
Er musste die Wurzeln des Baumes unterhacken, um ihn zu fällen.
او مجبور بود ریشههای درخت را از زیر قطع کند تا آن را بیندازد.
Das Unkraut wurde mit der Hacke untergehackt, um es zu entfernen.
علفهای هرز با کلنگ از زیر کنده شدند تا از بین بروند.