unterhaken

Aussprache: /ˈʊntɐˌhaːkn̩/
Wortzerlegung: un·ter·ha·ken
فعل

به بازوی کسی حلقه کردن، دست در بغل کسی کردن

Beispiele

  • Sie gingen ''untergehakt'' durch die trüben Nachmittage und wärmten sich aneinander wie zwei Vögel, die nicht wußten, wohin sie fliegen sollten.آنها دست در بغل هم در بعدازظهرهای دلگیر قدم می‌زدند و مانند دو پرنده که نمی‌دانستند کجا باید پرواز کنند، خود را به یکدیگر گرم می‌کردند.

Bedeutungen

1 sich + bei + Dativ

بازوی خود را زیر بازوی شخص دیگری قرار دادن برای گرفتن یا با هم راه رفتن.

  • Die Braut hakte sich bei ihrem Vater unter.عروس بازوی پدرش را گرفت.
  • Sie gingen Arm in Arm, er hatte sich bei ihr untergehakt.آنها دست در دست هم رفتند، او بازوی او را گرفته بود.
2 Akkusativ + unter + Dativ/Akkusativ

چیزی را زیر چیز دیگری قلاب کردن یا محکم کردن.

  • Er hakte den Eimer unter den Wasserhahn.او سطل را زیر شیر آب آویزان کرد.
  • Man kann den Haken hier unterhaken, um das Seil zu befestigen.می‌توان قلاب را اینجا آویزان کرد تا طناب را محکم کرد.