unterpunkten
با نقطه مشخص کردن، زیرخطدار کردن با نقطه / کمتر از حد نصاب امتیاز آوردن
Beispiele
- Infolgedessen ''unterpunktete'' er die erste Zeile und gab dem Setzer die Anweisung, anstelle des übrigen Textes „5 Zeilen Pausen" zu setzen.در نتیجه، او خط اول را نقطهگذاری کرد و به حروفچین دستور داد به جای بقیه متن، «۵ خط مکث» قرار دهد.
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ
در یک مسابقه، آزمون یا ارزیابی، امتیازی کمتر از حد انتظار یا کمتر از حد لازم کسب کردن؛ عملکردی پایینتر از پتانسیل یا میانگین نشان دادن.
- Der Athlet hat bei den letzten Wettkämpfen unterpunktet.ورزشکار در مسابقات اخیر کمتر از حد انتظار امتیاز کسب کرده است.
- Viele Studierende unterpunkten in Prüfungen, wenn sie gestresst sind.بسیاری از دانشجویان در امتحانات، وقتی استرس دارند، کمتر از حد انتظار عمل میکنند.