unterstehen

Aussprache: /ˌʊntɐˈʃteːən/
Wortzerlegung: un·ter·ste·hen
فعل

تحت امر بودن، زیردست بودن، پناه گرفتن (از باران)

Bedeutungen

1 Dativ

تحت فرمان یا مدیریت کسی/جایی بودن (غیرجداشدنی)

  • Die Abteilung untersteht direkt dem Direktor.این بخش مستقیماً تحت نظر مدیر است.
  • Alle Mitarbeiter unterstehen der Geschäftsleitung.همه کارمندان تحت فرمان مدیریت هستند.
2 sich (Akkusativ) + zu + Infinitiv

جرئت نکردن / هشدار محکم برای انجام ندادن کاری (سقف ساختاری: sich unterstehen)

  • Untersteh dich, das noch einmal zu tun!مبادا جرئت کنی دوباره این کار را انجام دهی!
3 (ohne Objekt) / unter + Dativ

پناه گرفتن زیر سقفی برای امان ماندن از باران یا طوفان (حالت جداشدنی: unterstehen)

  • Wir haben uns während des Schauers untergestellt / untergestanden.ما در طول رگبار زیر سایه‌بان پناه گرفتیم.