untertassengroß
به اندازه نعلبکی
Bedeutungen
1
به اندازهای کوچک که بتواند روی یک نعلبکی قرار گیرد یا با آن مقایسه شود.
- Das winzige Café hatte nur einen einzigen Tisch, der untertassengroß war.کافه کوچک فقط یک میز داشت که به اندازه نعلبکی بود.
- Sie schenkte ihm eine untertassengroße Porzellanfigur.او یک مجسمه چینی به اندازه نعلبکی به او هدیه داد.
- Der Hund war so klein, dass er untertassengroß schien.سگ آنقدر کوچک بود که به نظر میرسید به اندازه نعلبکی است.