untertauchen
زیر آب فرو بردن/رفتن، غرق کردن/شدن، (مجازی) پنهان شدن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
زیر آب رفتن، غوطه ور شدن
- Der Taucher tauchte unter, um die Korallen zu sehen.غواص برای دیدن مرجانها زیر آب رفت.
- Das U-Boot ist untergetaucht.زیردریایی به زیر آب رفت.
2
(intransitiv)
پنهان شدن، غیب شدن، ناپدید شدن (برای فرار از چیزی)
- Nach dem Verbrechen ist der Täter untergetaucht.بعد از جرم، مجرم ناپدید شد.
- Er musste für eine Weile untertauchen, um den Behörden zu entgehen.او مجبور شد برای مدتی پنهان شود تا از دست مقامات فرار کند.