unterwerfen
تسلیم کردن، مطیع ساختن، تابع شدن
Bedeutungen
1
jemanden / etwas (Akkusativ) unterwerfen
کسی یا کشوری را به زور مطیع و مقهور خود کردن، وادار به تسلیم کردن.
- Der Feldherr unterwarf die feindlichen Stämme.فرمانده لشکر قبایل دشمن را مطیع ساخت.
- Das Römische Reich unterwarf viele Völker.امپراتوری روم بسیاری از ملتها را به تسلیم واداشت.
2
sich (Dativ) unterwerfen
خود را تابع مقررات، قوانین یا نظر دیگران کردن، تن دادن به چیزی، پذیرفتن.
- Sie musste sich den strengen Regeln des Klosters unterwerfen.او مجبور بود خود را تابع قوانین سخت صومعه کند.
- Der Angeklagte unterwarf sich dem Urteil des Gerichts.متهم خود را تابع حکم دادگاه کرد.