unterwerfen
تسلیم کردن، مطیع ساختن، تابع شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا کشوری را به زور مطیع و مقهور خود کردن
- Die Eroberer versuchten, das ganze Volk zu unterwerfen.فاتحان تلاش کردند تمام ملت را مطیع خود کنند.
- Er unterwarf seine Gegner mit brutaler Gewalt.او دشمنانش را با خشونت بیرحمانه تسلیم کرد.
2
sich + Dativ
خود را تابع مقررات، قوانین یا نظر دیگران کردن، تن دادن
- Er musste sich den strengen Regeln des Vereins unterwerfen.او مجبور شد خود را تابع قوانین سختگیرانه باشگاه کند.
- Sie weigerte sich, sich dieser Entscheidung zu unterwerfen.او از تن دادن به این تصمیم سر باز زد.