unterwerfen

Aussprache: /ˌʊntɐˈvɛrfən/
Wortzerlegung: un·ter·wer·fen
فعل

تسلیم کردن، مطیع ساختن، تابع شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا کشوری را به زور مطیع و مقهور خود کردن

  • Die Eroberer versuchten, das ganze Volk zu unterwerfen.فاتحان تلاش کردند تمام ملت را مطیع خود کنند.
  • Er unterwarf seine Gegner mit brutaler Gewalt.او دشمنانش را با خشونت بی‌رحمانه تسلیم کرد.
2 sich + Dativ

خود را تابع مقررات، قوانین یا نظر دیگران کردن، تن دادن

  • Er musste sich den strengen Regeln des Vereins unterwerfen.او مجبور شد خود را تابع قوانین سخت‌گیرانه باشگاه کند.
  • Sie weigerte sich, sich dieser Entscheidung zu unterwerfen.او از تن دادن به این تصمیم سر باز زد.