unterzugehen
غرق شدن، غروب کردن، نابود شدن (برای غرق شدن)
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
(خورشید، کشتی) غروب کردن، غرق شدن.
- Die Sonne geht im Westen unter.خورشید در غرب غروب میکند.
- Das Schiff ist im Sturm untergegangen.کشتی در طوفان غرق شد.
2
(ohne Objekt)
نابود شدن، از بین رفتن، ورشکست شدن.
- Viele alte Kulturen sind untergegangen.بسیاری از فرهنگهای باستانی از بین رفتهاند.
- Ohne Hilfe wird das Unternehmen untergehen.بدون کمک، این شرکت ورشکست خواهد شد.
3
in + Dativ
در چیزی گم شدن، در چیزی غرق شدن (مجازی).
- Seine Stimme ging im Lärm unter.صدای او در سر و صدا گم شد.
- Die Details gingen in der Masse der Informationen unter.جزئیات در انبوه اطلاعات گم شدند.