untröstlich
بیتاب، دلشکسته، تسلیناپذیر
Bedeutungen
1
عمیقاً غمگین و ناراحت، به طوری که تسلی دادن به او بسیار دشوار یا غیرممکن است.
- Nach dem Verlust ihres geliebten Hundes war sie untröstlich.پس از از دست دادن سگ محبوبش، او بیتاب بود.
- Der Junge war untröstlich, weil er sein Spielzeug verloren hatte.پسر دلشکسته بود چون اسباببازیاش را گم کرده بود.
- Die Nachricht vom Unglück machte die Familie untröstlich.خبر حادثه خانواده را تسلیناپذیر کرد.