unumgänglich
اجتنابناپذیر، ضروری، حتمی
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان از آن اجتناب کرد یا آن را نادیده گرفت؛ ضروری و حتمی.
- Eine gründliche Untersuchung ist in diesem Fall unumgänglich.در این مورد، یک بررسی دقیق اجتنابناپذیر است.
- Die Zahlung der Steuern ist unumgänglich.پرداخت مالیات اجتنابناپذیر است.
- Es ist unumgänglich, dass wir die Regeln befolgen.اینکه ما از قوانین پیروی کنیم، ضروری است.
2
ضروری برای رسیدن به یک هدف یا نتیجه خاص.
- Für den Erfolg des Projekts ist seine Mitarbeit unumgänglich.مشارکت او برای موفقیت پروژه ضروری است.
- Ein gewisses Maß an Risiko ist bei solchen Unternehmungen unumgänglich.در چنین اقداماتی، درجاتی از ریسک اجتنابناپذیر است.
- Die Zustimmung aller Beteiligten ist für die Umsetzung unumgänglich.موافقت همه ذینفعان برای اجرا ضروری است.