unumgehbar
اجتنابناپذیر، ناگزیر
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان از آن فرار کرد، از آن اجتناب کرد یا آن را دور زد؛ ناگزیر.
- Die Konsequenzen seines Handelns waren unumgehbar.عواقب اعمال او اجتنابناپذیر بود.
- Eine Steuererhöhung scheint in dieser Situation unumgehbar.افزایش مالیات در این وضعیت ناگزیر به نظر میرسد.
- Der Weg führte durch einen unumgehbaren Wald.مسیر از میان جنگلی میگذشت که نمیشد از آن عبور نکرد.