ununterbrochen
بیوقفه، مداوم، پیوسته، بیدرنگ
Bedeutungen
1
بدون هیچگونه توقف یا وقفه؛ به طور مداوم و پیوسته ادامه یابنده.
- Der Regen fiel ununterbrochen für drei Tage.باران به مدت سه روز بیوقفه میبارید.
- Sie arbeitete ununterbrochen, um die Frist einzuhalten.او برای رعایت ضربالاجل، بیدرنگ کار میکرد.
- Das Geräusch des Verkehrs war ununterbrochen.صدای ترافیک مداوم بود.
2
به طور پیوسته و بدون فاصله زمانی؛ بلافاصله.
- Er rief mich ununterbrochen an, nachdem er die Nachricht gehört hatte.او پس از شنیدن خبر، بیوقفه با من تماس میگرفت.
- Die beiden Ereignisse folgten ununterbrochen aufeinander.این دو رویداد بدون هیچ وقفهای به دنبال هم رخ دادند.
- Die Vorlesung ging ununterbrochen weiter, bis der Professor eine kurze Pause machte.سخنرانی بدون وقفه ادامه یافت تا اینکه استاد یک استراحت کوتاه کرد.