unverbraucht
دستنخورده، بکر، تازه، استفاده نشده، نو
Bedeutungen
1
چیزی که هنوز استفاده نشده، دستنخورده یا بکر باقی مانده است.
- Das Land ist noch weitgehend unverbraucht und naturbelassen.این سرزمین هنوز عمدتاً دستنخورده و طبیعی باقی مانده است.
- Wir haben noch unverbrauchte Tickets für das Konzert.ما هنوز بلیطهای استفاده نشدهای برای کنسرت داریم.
- Die Energiequelle ist reichlich vorhanden und unverbraucht.منبع انرژی فراوان و استفاده نشده است.
2
تازه، نو و بدون کهنگی یا فرسودگی.
- Das Auto ist fast neu und hat nur wenige Kilometer auf dem Tacho, es ist also noch unverbraucht.ماشین تقریباً نو است و فقط چند کیلومتر کار کرده، بنابراین هنوز نو است.
- Diese unverbrauchte Energie gibt ihm neue Hoffnung.این انرژی تازه به او امید جدیدی میبخشد.
- Er hat immer noch unverbrauchte Talente, die er entdecken kann.او هنوز استعدادهای کشف نشدهای دارد که میتواند آنها را بیابد.