unverdorben
سالم، فاسد نشده، بیگناه
Bedeutungen
1
چیزی که فاسد یا خراب نشده است؛ تازه و سالم.
- Die Früchte auf dem Markt waren frisch und unverdorben.میوههای موجود در بازار تازه و سالم بودند.
- Das Fleisch muss kühl gelagert werden, damit es unverdorben bleibt.گوشت باید در دمای خنک نگهداری شود تا سالم بماند.
- Er hat einen unverdorbenen Charakter.او شخصیتی بیگناه دارد.
2
به کسی اشاره دارد که هنوز تحت تأثیر فساد یا تجربیات منفی قرار نگرفته است؛ معصوم و پاک.
- Die Kinder haben noch eine unverdorbenen Blick auf die Welt.بچهها هنوز نگاهی پاک و بیغرض به دنیا دارند.
- Sein Glaube war trotz aller Schwierigkeiten unverdorben geblieben.با وجود تمام مشکلات، ایمان او دستنخورده باقی مانده بود.
- Sie bewahrte ihre unverdorbenen Ideale.او آرمانهای پاک خود را حفظ کرد.