unverdrossen
خستگیناپذیر، بیوقفه، بدون دلسردی
Bedeutungen
1
به معنای نشان دادن پشتکار و تلاش مداوم بدون نشان دادن خستگی یا دلسردی، حتی در شرایط دشوار.
- Sie arbeitete unverdrossen an ihrem Projekt, obwohl es schwierig war.او بیوقفه روی پروژهاش کار میکرد، اگرچه دشوار بود.
- Der Sportler trainierte unverdrossen für den Wettkampf.ورزشکار خستگیناپذیر برای مسابقه تمرین کرد.
- Mit unverdrossenem Eifer suchte er nach einer Lösung.او با اشتیاق بیوقفه به دنبال راهحلی بود.