unverfroren

Aussprache: /ˌʊnfɛɐ̯ˈfroːʁən/
Worttrennung: un·ver·fro·ren
صفت

بی‌شرمانه، گستاخانه، بی‌پروا

Bedeutungen

1

فاقد شرم و حیا؛ گستاخ و بی‌پروا در رفتار یا گفتار، اغلب در موقعیت‌هایی که انتظار ادب یا احتیاط می‌رود.

  • Er hat eine unverfrorene Frechheit gezeigt.او جسارت بی‌شرمانه‌ای از خود نشان داد.
  • Ihre unverfrorene Lüge schockierte alle Anwesenden.دروغ بی‌پروا و گستاخانه او همه حاضران را شوکه کرد.
  • Mit unverfrorener Miene bestritt er alles.او با چهره‌ای بی‌شرمانه همه چیز را انکار کرد.