unverfroren
بیشرمانه، گستاخانه، بیپروا
Bedeutungen
1
فاقد شرم و حیا؛ گستاخ و بیپروا در رفتار یا گفتار، اغلب در موقعیتهایی که انتظار ادب یا احتیاط میرود.
- Er hat eine unverfrorene Frechheit gezeigt.او جسارت بیشرمانهای از خود نشان داد.
- Ihre unverfrorene Lüge schockierte alle Anwesenden.دروغ بیپروا و گستاخانه او همه حاضران را شوکه کرد.
- Mit unverfrorener Miene bestritt er alles.او با چهرهای بیشرمانه همه چیز را انکار کرد.