unvermittelbar
غیرقابل معرفی (شغل)، غیرقابل توضیح (مفهوم)
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را به شخص یا موقعیتی معرفی کرد یا ربط داد؛ غیرقابل توضیح یا درک.
- Der Arbeitslose war für viele Stellen unvermittelbar.آن بیکار برای بسیاری از مشاغل غیرقابل معرفی بود (یعنی شرایطش با هیچ شغلی جور در نمیآمد).
- Seine Ideen waren so komplex, dass sie fast unvermittelbar schienen.ایدههای او آنقدر پیچیده بودند که تقریباً غیرقابل توضیح به نظر میرسیدند.
- Das Konzept ist für Laien oft unvermittelbar.این مفهوم اغلب برای افراد غیرمتخصص غیرقابل درک است.