unvermittelbar

Aussprache: /ˌʊnfɛɐ̯ˈmɪtl̩baːɐ̯/
Worttrennung: un·ver·mit·tel·bar
صفت

غیرقابل معرفی (شغل)، غیرقابل توضیح (مفهوم)

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان آن را به شخص یا موقعیتی معرفی کرد یا ربط داد؛ غیرقابل توضیح یا درک.

  • Der Arbeitslose war für viele Stellen unvermittelbar.آن بیکار برای بسیاری از مشاغل غیرقابل معرفی بود (یعنی شرایطش با هیچ شغلی جور در نمی‌آمد).
  • Seine Ideen waren so komplex, dass sie fast unvermittelbar schienen.ایده‌های او آنقدر پیچیده بودند که تقریباً غیرقابل توضیح به نظر می‌رسیدند.
  • Das Konzept ist für Laien oft unvermittelbar.این مفهوم اغلب برای افراد غیرمتخصص غیرقابل درک است.