unvermittelt
ناگهانی، بیمقدمه، غیرمنتظره
Bedeutungen
1
اتفاقی که بدون هیچ مقدمه یا هشدار قبلی رخ میدهد؛ ناگهانی و غیرمنتظره.
- Mit unvermittelter Härte traf ihn die Nachricht vom Unfall.خبر حادثه با شدتی ناگهانی به او اصابت کرد.
- Der Regen begann unvermittelt und überraschte alle.باران ناگهان شروع شد و همه را غافلگیر کرد.
- Er stand unvermittelt auf und verließ den Raum.او ناگهان بلند شد و اتاق را ترک کرد.