unverschämt
پررو، گستاخ، وقیح، بیشرمانه
Bedeutungen
1
فاقد ادب، احترام یا شرم؛ گستاخانه و بیپروا در رفتار یا گفتار.
- Seine unverschämte Antwort schockierte alle.پاسخ گستاخانه او همه را شوکه کرد.
- Das war eine unverschämte Frechheit!این یک وقاحت بیشرمانه بود!
- Er verhielt sich nach dem Vorfall sehr unverschämt.او پس از حادثه بسیار پررو رفتار کرد.