unverständig
نافهیم، غیرقابل درک، بیعقل
Bedeutungen
1
غیرقابل فهم، غیرقابل درک؛ چیزی که نمیتوان آن را فهمید یا درک کرد.
- Seine Antwort war völlig unverständlich.پاسخ او کاملاً غیرقابل فهم بود.
- Die Anweisungen auf der Verpackung sind unverständlich geschrieben.دستورالعملهای روی بستهبندی به شکلی غیرقابل فهم نوشته شدهاند.
- Das Geräusch war so laut, dass es unverständlich wurde.صدا آنقدر بلند بود که غیرقابل فهم شد.
2
فاقد عقل، بیخرد، نادان؛ کسی که قادر به درک منطق یا استدلال نیست.
- Es ist unverständig, bei diesem Wetter ohne Jacke auszugehen.بیرون رفتن بدون ژاکت در این هوا بیخردانه است.
- Sein Verhalten war unverständig und egoistisch.رفتار او نادانانه و خودخواهانه بود.
- Die Entscheidung der Regierung wirkte auf viele Bürger unverständig.تصمیم دولت برای بسیاری از شهروندان غیرمنطقی به نظر میرسید.