unvollendet
ناتمام، نیمهکاره، تکمیلنشده
Bedeutungen
1
چیزی که هنوز کامل نشده یا به پایان نرسیده است.
- Das Gemälde blieb unvollendet, da der Künstler starb.این نقاشی ناتمام ماند زیرا هنرمند درگذشت.
- Viele Bauprojekte sind wegen Geldmangels unvollendet geblieben.بسیاری از پروژههای ساختمانی به دلیل کمبود بودجه نیمهکاره ماندهاند.
- Seine Karriere war unvollendet, er hatte noch viel vor.حرفه او ناتمام ماند، او هنوز برنامههای زیادی داشت.