unvollendet

Aussprache: /ˌʊnfɔlˈʔɛndət/
Worttrennung: un·voll·en·det
صفت

ناتمام، نیمه‌کاره، تکمیل‌نشده

Bedeutungen

1

چیزی که هنوز کامل نشده یا به پایان نرسیده است.

  • Das Gemälde blieb unvollendet, da der Künstler starb.این نقاشی ناتمام ماند زیرا هنرمند درگذشت.
  • Viele Bauprojekte sind wegen Geldmangels unvollendet geblieben.بسیاری از پروژه‌های ساختمانی به دلیل کمبود بودجه نیمه‌کاره مانده‌اند.
  • Seine Karriere war unvollendet, er hatte noch viel vor.حرفه او ناتمام ماند، او هنوز برنامه‌های زیادی داشت.