unvollkommen
ناقص، معیوب، کامل نبودن
Bedeutungen
1
ناقص، کامل نشده یا دارای عیب و ایراد؛ نه به طور کامل یا ایدهآل.
- Kein Mensch ist vollkommen, wir alle machen Fehler.هیچ انسانی کامل نیست، همه ما اشتباه میکنیم.
- Die Aufzeichnung war leider unvollkommen und musste wiederholt werden.متأسفانه ضبط ناقص بود و باید تکرار میشد.
- Seine Argumentation war zwar gut, aber noch unvollkommen.استدلال او خوب بود، اما هنوز ناقص بود.