unvoreingenommen
بیطرفانه، بدون تعصب، منصفانه
Bedeutungen
1
بدون داشتن پیشداوری یا تعصب قبلی؛ منصفانه و بیطرفانه قضاوت کردن یا عمل کردن.
- Ein guter Journalist sollte unvoreingenommen berichten.یک روزنامهنگار خوب باید بیطرفانه گزارش دهد.
- Sie versuchte, die Situation unvoreingenommen zu beurteilen.او سعی کرد وضعیت را منصفانه ارزیابی کند.
- Nur ein unvoreingenommener Beobachter kann die Wahrheit erkennen.تنها یک ناظر بیطرف میتواند حقیقت را تشخیص دهد.