unvorstellbar

Aussprache: /ˌʊnfɔʁˈʃtɛlbaːɐ̯/
Worttrennung: un·vor·stell·bar
صفت

غیرقابل تصور، باورنکردنی، فوق‌العاده

Bedeutungen

1

چیزی که درک یا تصور آن فراتر از توانایی ذهن انسان است؛ باورنکردنی.

  • Die Zerstörung durch den Krieg war unvorstellbar.ویرانی ناشی از جنگ غیرقابل تصور بود.
  • Die Größe des Universums ist für uns fast unvorstellbar.وسعت کیهان تقریباً برای ما غیرقابل تصور است.
  • Es ist unvorstellbar, wie viel Leid die Menschen ertragen mussten.باورنکردنی است که مردم چقدر رنج را تحمل کردند.
2

به عنوان قید برای تأکید بر شدت یا میزان چیزی به کار می‌رود؛ فوق‌العاده، بسیار زیاد.

  • Er ist unvorstellbar reich.او فوق‌العاده ثروتمند است.
  • Das Wetter war unvorstellbar heiß.هوا به طرز باورنکردنی گرم بود.
  • Sie hat unvorstellbar viel Glück gehabt.او به طرز فوق‌العاده‌ای خوش‌شانس بوده است.