unvorstellbar
غیرقابل تصور، باورنکردنی، فوقالعاده
Bedeutungen
1
چیزی که درک یا تصور آن فراتر از توانایی ذهن انسان است؛ باورنکردنی.
- Die Zerstörung durch den Krieg war unvorstellbar.ویرانی ناشی از جنگ غیرقابل تصور بود.
- Die Größe des Universums ist für uns fast unvorstellbar.وسعت کیهان تقریباً برای ما غیرقابل تصور است.
- Es ist unvorstellbar, wie viel Leid die Menschen ertragen mussten.باورنکردنی است که مردم چقدر رنج را تحمل کردند.
2
به عنوان قید برای تأکید بر شدت یا میزان چیزی به کار میرود؛ فوقالعاده، بسیار زیاد.
- Er ist unvorstellbar reich.او فوقالعاده ثروتمند است.
- Das Wetter war unvorstellbar heiß.هوا به طرز باورنکردنی گرم بود.
- Sie hat unvorstellbar viel Glück gehabt.او به طرز فوقالعادهای خوششانس بوده است.