unwiderstehlich
غیرقابل مقاومت، وسوسهانگیز، جذاب
Bedeutungen
1
به قدری جذاب یا وسوسهانگیز که نمیتوان در برابر آن مقاومت کرد.
- Der Duft von frisch gebackenem Kuchen war unwiderstehlich.بوی کیک تازه پخته شده غیرقابل مقاومت بود.
- Sie hat ein unwiderstehliches Lächeln.او لبخندی غیرقابل مقاومت دارد.
- Das Angebot war zu gut, um es abzulehnen; es war unwiderstehlich.این پیشنهاد آنقدر خوب بود که نتوان آن را رد کرد؛ وسوسهانگیز بود.
2
نیرویی که نمیتوان در برابر آن مقاومت کرد؛ اجتنابناپذیر.
- Der Drang, die Wahrheit zu erfahren, war unwiderstehlich.میل به دانستن حقیقت، غیرقابل مقاومت بود.
- Er spürte einen unwiderstehlichen Wunsch, sie zu umarmen.او میل شدیدی برای در آغوش گرفتن او احساس کرد.
- Die Schwerkraft ist eine unwiderstehliche Kraft.گرانش نیرویی غیرقابل مقاومت است.