unwiderstehlich

Aussprache: /ˌʊnviːdɐˈʃteːlɪç/
Worttrennung: un·wi·der·steh·lich
صفت

غیرقابل مقاومت، وسوسه‌انگیز، جذاب

Bedeutungen

1

به قدری جذاب یا وسوسه‌انگیز که نمی‌توان در برابر آن مقاومت کرد.

  • Der Duft von frisch gebackenem Kuchen war unwiderstehlich.بوی کیک تازه پخته شده غیرقابل مقاومت بود.
  • Sie hat ein unwiderstehliches Lächeln.او لبخندی غیرقابل مقاومت دارد.
  • Das Angebot war zu gut, um es abzulehnen; es war unwiderstehlich.این پیشنهاد آنقدر خوب بود که نتوان آن را رد کرد؛ وسوسه‌انگیز بود.
2

نیرویی که نمی‌توان در برابر آن مقاومت کرد؛ اجتناب‌ناپذیر.

  • Der Drang, die Wahrheit zu erfahren, war unwiderstehlich.میل به دانستن حقیقت، غیرقابل مقاومت بود.
  • Er spürte einen unwiderstehlichen Wunsch, sie zu umarmen.او میل شدیدی برای در آغوش گرفتن او احساس کرد.
  • Die Schwerkraft ist eine unwiderstehliche Kraft.گرانش نیرویی غیرقابل مقاومت است.