unwirklich
غیرواقعی، ناملموس، عجیب، وهمآلود
Beispiele
- Der Saal war in ''unwirkliches'' Licht getaucht.سالن در نوری غیرواقعی غرق شده بود.
- Diese Situation kam ihm ''unwirklich'' vor.این وضعیت برای او غیرواقعی به نظر میرسید.
غیرواقعی، ناملموس، عجیب، وهمآلود