unwohl
ناخوش، ناآرام، ناخوشاحوال
Bedeutungen
1
احساس ناخوشی جسمی یا روانی؛ احساس ناراحتی، بیماری خفیف یا اضطراب.
- Ich fühle mich heute etwas unwohl und bleibe lieber zu Hause.امروز کمی احساس ناخوشی میکنم و ترجیح میدهم در خانه بمانم.
- Nach dem Essen fühlte er sich unwohl und bekam Bauchschmerzen.بعد از غذا احساس ناخوشی کرد و دچار دلدرد شد.
- Die laute Musik machte sie unwohl.موسیقی بلند او را ناآرام کرد.