unwohl

Aussprache: /ˈʊnˌvoːl/
Worttrennung: un·wohl
صفت

ناخوش، ناآرام، ناخوش‌احوال

Bedeutungen

1

احساس ناخوشی جسمی یا روانی؛ احساس ناراحتی، بیماری خفیف یا اضطراب.

  • Ich fühle mich heute etwas unwohl und bleibe lieber zu Hause.امروز کمی احساس ناخوشی می‌کنم و ترجیح می‌دهم در خانه بمانم.
  • Nach dem Essen fühlte er sich unwohl und bekam Bauchschmerzen.بعد از غذا احساس ناخوشی کرد و دچار دل‌درد شد.
  • Die laute Musik machte sie unwohl.موسیقی بلند او را ناآرام کرد.