unzulässig

Aussprache: /ˌʊnt͡suːˈlɛsɪç/
Worttrennung: un·zu·läs·sig
صفت

مجاز نبودن؛ غیرمجاز، نامجاز، ممنوع

Bedeutungen

1

چیزی که طبق قوانین، مقررات یا استانداردها مجاز نیست؛ ممنوع یا غیرقابل قبول.

  • Diese Art von Werbung ist in Deutschland unzulässig.این نوع تبلیغات در آلمان غیرمجاز است.
  • Die Verwendung von Handys während der Prüfung ist unzulässig.استفاده از تلفن همراه در طول امتحان مجاز نیست.
  • Solche Kommentare sind im öffentlichen Diskurs unzulässig.چنین اظهاراتی در گفتمان عمومی غیرقابل قبول هستند.