urlaubsreif
نیازمند تعطیلات، خسته از کار، آماده برای تعطیلات
Bedeutungen
1
کسی که به دلیل خستگی زیاد از کار، نیاز مبرم به استراحت و تعطیلات دارد.
- Nach diesem Projekt bin ich wirklich urlaubsreif.بعد از این پروژه واقعاً نیاز به تعطیلات دارم.
- Seine Kollegen bemerkten, dass er urlaubsreif aussah.همکارانش متوجه شدند که او خسته به نظر میرسد و نیاز به تعطیلات دارد.
- Ich fühle mich total urlaubsreif und möchte ans Meer fahren.من کاملاً احساس میکنم نیاز به تعطیلات دارم و میخواهم به دریا بروم.