urlaubsreif

Aussprache: /ˈʊrˌlaʊpsˌraɪ̯f/
Worttrennung: ur·laubs·reif
صفت

نیازمند تعطیلات، خسته از کار، آماده برای تعطیلات

Bedeutungen

1

کسی که به دلیل خستگی زیاد از کار، نیاز مبرم به استراحت و تعطیلات دارد.

  • Nach diesem Projekt bin ich wirklich urlaubsreif.بعد از این پروژه واقعاً نیاز به تعطیلات دارم.
  • Seine Kollegen bemerkten, dass er urlaubsreif aussah.همکارانش متوجه شدند که او خسته به نظر می‌رسد و نیاز به تعطیلات دارد.
  • Ich fühle mich total urlaubsreif und möchte ans Meer fahren.من کاملاً احساس می‌کنم نیاز به تعطیلات دارم و می‌خواهم به دریا بروم.